تبليغاتX
welcome my friend
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواندلباس پوشید و راهی خانه خدا شددر راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.

 در راه مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورداو دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسیدمرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادیداز این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم))

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواندمرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواندمرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را بخشید.

 من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتیدبه خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید

من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 18:19  توسط مینا  | 

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 2:20  توسط مینا  | 

 

یك زوج در اوایل 60 سالگی، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یك پری كوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر كدومتون می تونین یك آرزو بكنین.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر كنم.

پری چوب جادووییش رو تكون داد و

اجی مجی لا ترجی

دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیك QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه كه همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........


اجی مجی لا ترجی


و آقا 92 ساله شد!

پیام اخلاقی این داستان

مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن ،

ولی پریها................

مونث هستند !!!!!!!!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 1:34  توسط مینا  | 

این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند، وقتی که باز است بهتر کار میکند.
اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.
یک قلم و کاغذ بردارید و به سوالها پاسخ دهيد.
این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.
حالا شروع کنید.....!!!

1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید:
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید:
سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا

3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند و برای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ( افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ، نام یک فرد).
زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز

توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.

حالا تعابیر و تفاسیر جواب هایتان را بخوانید.

1-
گاو یعنی "کار."
ببر یعنی "غرور و فخر."
گوسفند یعنی "عشق."
اسب یعنی "خانواده."
خوک یعنی "پول."

2-
توصیف شما از سگ، "شخصیت شماست."
توصیف شما از گربه، "شخصیت شریک زندگی تان است."
توصیف شما از موش صحرایی، "شخصیت دشمن شماست."
توصیف شما از قهوه، "تعبیر شما از رابطه زناشویی است."
توصیف شما از دریا، "زندگی خود شماست."

3-
زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."
نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."
قرمز : "کسی که شما به او عشق می ورزید."
سفید : "جفت روح شما."
سبز : "کسی که تا آخر عمرتان او را به خاطر خواهید داشت."
 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 20:14  توسط مینا  | 

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه

ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت

راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 0:5  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 2:29  توسط مینا  | 

چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:


1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند
.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند
.

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند
.

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند
.

5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند
.

6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند
.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند
.

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند
.

9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند
.

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است
.

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند
.

12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 2:20  توسط مینا  | 

 

حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را



صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
!نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 12:57  توسط مینا  | 

 در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!
(هر مانعى= فرصتى)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 2:44  توسط مینا  | 

 به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید

1-دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می‌كنید؟

آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود

 

2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟

دایره، مربع یا مثلث

 

3- فرض كنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می‌دارید؟

 

4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید

 

5- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟

 

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟

قهوه‌ای، سیاه یا سفید

 

7- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب می‌كنید: یك اسب یا یك خانه؟

======== پاسخ ها در ادامه مطلب ========


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 0:48  توسط مینا  | 

انتظار

اندازهٔ همهٔ نقطه چین ها حرف دارم شاید هیچگاه تا بدین اندازه تلخی حقیقت را احساس نکرده بودم 
حقیقتی که هیچگاه نشنیدم 
هیچگاه نگفتم 
فقط در سخنان مبهم خویش ، شاید
چرا کسی نبود حرفهایم را بشنود 
چرا کسی نبود برایم بگوید
هرکس نقطه چینی بود در برابرم 
ومن مات ومبهوت سئوالی در برابر سئوال هایش
به هیچ تکیه گاهی تکیه ندادم 
شاید کسی به من تکیه کند 
و من به کسی 
به خدایی که می دانستم هست ولی برای من نبود 
گوش کن حرف هایی که نگفته ام اکنون نیز نمی گویم 
شاید مثل تو حرفهایم را در پس نقطه چینی که از آغاز با من بود پنهان کنم 
اما هرگز نمی توانم جوابی باشم برای سئوال هایت 
گوش کن حرف آخرم را 
و شاید حرف آغازم را 
شاید آغاز نکرده ام و شاید پایانی نباشد 
برای حرفهای ناتمامم که تمامشان نخواهم کرد 
گوش کن شاید تو بشنوی آنچه را که نمی گویم 
آنچه را که به خاطر دارم اما فراموش کرده ام 
و شاید دوست دارم فراموش کنم .


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 23:14  توسط   | 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری*های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می*نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترم فرار کنم، چون می*خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می*دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی*هاش، خالکوبی*هاش، لباس*های تنگ، موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست، او به من گفت ما می*تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک داریم، برای داشتن تعداد زیادی بچه.Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی*زنه. ما اون رو برای خودمون می*کاریم و برای کمک به تمام کوکائینی*ها و اکستازی*هایی*ها.
در ضمن، دعا می*کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره.
نگران نباش پدر، من 15 سالمه و می*دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می*گردیم، اونوقت تو می*تونی نوه*های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت، John


پاورقی :
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy . فقط می*خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 16:58  توسط مینا  | 

گفتم: خسته ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله

.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53
) ::.

گفتم: هيشكي نمي دونه تو دلم چي مي گذره

گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد

.:: ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم (ق/16) ::.

گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي: فاذكروني اذكركم

.:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفتي: و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا

.:: تو چه مي دوني! شايد موعدش نزديك باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله
.:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (يونس/109) ::.

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم

.:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم

.:: خدا نسبت به همه ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.

گفتم: اصلا بي خيال! توكلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوكلين

.:: خدا اونايي رو كه توكل مي كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خيلي چاكريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:

و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي كنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا مي كنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي كنن (حج/11)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 1:7  توسط مینا  | 

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم

حالا جواب ابراهی صهبا به سیمین بهبهانی......در ادامه ی مطالب حتما روی ادامه مطالب کلیک کن خیلی خوشگله


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 1:35  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 1:24  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 1:23  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 1:9  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 1:0  توسط مینا  | 

حالت جنینی
افرادی که خودشان را خم کرده و مانند دوران جنینی به خواب می روند افرادی هستند که از بیرون سر سخت اما قلباً انسان های ملایمی بوده و دارای روح بسیار لطیفی میباشند. شاید در نگاه اول از کسی که او را به تازگی ملاقات کرده اند، خجالت بکشند اما دیری نخواهد گذشت که خجالتشان می ریزد و آرام می شوند. این مورد یکی از شایع ترین حالات خوابیدن است. در تحقیقی که انجام شد 41% از 1000 نفری که تحت آزمایش بودند به این حالت می خوابیدند. خانم ها دو برابر بیشتر از آقایون به خوابیدن در این حالت گرایش دارند.

چوب گرد
خوابیدن به پهلو در حالیکه دست ها پایین در کنار پهلو قرار دارد. این افراد به سرعت با دیگران ارتباط برقرار می کنند و از روابط اجتماعی بالایی برخوردار هستند. به راحتی به غریبه ها اعتماد می کنند و دوست دارند همیشه در جمع های بزرگ شرک کنند. البته این امکان هم وجود دارد که اندکی زودتر از سایرن گول بخورند.
آرزومند
افرادی که به پهلو می خوابند در حالیکه دست هایشان به سمت خارج و جلو است دارای طبع بازی هستند اما در عین حال می توانند شکاک، غرغرو و عیب جو نیز باشند. در تصمیم گیری قدری تعلل به خرج می دهند اما زمانیکه تصمیم به انجام کاری بگیرند، هیچ چیز نمی تواند آنها را وادار به تغییر نظرشان کند.
سرباز
خوابیدن به پشت در حالیکه دست ها به صورت صاف به پهلوها چسبیده باشد. افرادی که به این حالت می خوابند معمولاً ساکت و خوددار هستند. تمایل چندانی به هیاهو و سر و صدا ندارند و برای خود و سایرین مقررات و معیارهای متعددی قائل می شوند.
آزاد و رها
خوابیدن از جلو در حالیکه دست ها اطراف بالشت باشد و سر به یکی از طرفین چرخیده باشد. معمولاً افراد عجول، بی پروا، و کمی گستاخ به این شیوه می خوابند. آنها به سرعت عصبانی می شوند، به شدت آسیب پذیر هستند و انتقاد و قرار گرفتن در شرایط سخت را دوست نمی دارند.
ستاره دریایی
خوابیدن بر روی پشت در حالیکه دست ها در اطراف بالشت قرار دارد. این افراد به عنوان بهترین دوست ها برای دیگران به شمار می آیند چرا که به خوبی به حرف های دیگران گوش می دهند و هر موقع که نیاز به کمکشان باشد، حاضر هستند. آنها معمولاً علاقه ای ندارند که مرکز توجه دیگران باشند.

البته گونه های مختلف دیگری از خوابیدن نیز وجود دارد که در این مطالعه بر روی آنها آزمایش نشده است
.

پروفسور ایدزیکوسکی تاثیر نحوه خوابیدن بر روی سلامتی را نیز مورد مطالعه قرار داده است. او معتقد است که خوابیدن آزاد و رها برای سیستم گوارشی بسیار مناسب است. این در حالی است که موارد سرباز و ستاره دریایی موجب خور خور کردن شده و خواب خوبی را به همراه ندارند
.

او معتقد است زمانیکه شکم آزاد باشد، افراد راحت می توانند تنفس کنند و اعما و احشا در آرامش کامل قرار می گیرند؛ اما اگر وزن بدن بر روی شکم قرار بگیرد، آنوقت میزان اکسیژن دریافتی تحلیل رفته و فشار بیشتری به شکم وارد می شود که این امر موجب خور خور می شود. البته ممکن است افرادی که در این حالات می خوابند تا صح از خواب بیدار نشوند، اما از ساعات خواب خود بهره کافی نبرده و انرژی زیادی دریافت نمی کنند
.

همچنین تحقیقات او گویای این مطلب هستند که کمتر اتفاق می افتد تا افراد حالت های خوابیدن خود را تغییر دهند و در این میان تنها 5% بودند که اظهار می داشتند هر شب حالت های خوابیدن خود را تغییر می دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 2:0  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 3:43  توسط مینا  | 

 

به گزارش شیعه آنلاین، بر اساس اطلاعات بدست آمده از پایگاهی الکترونیکی تحت عنوان “زندگی با قوانین طلایی اسلام" که یک پایگاه الکترونیکی اسلامی خارجی است و لیست کالاهای حلال را اعلام می‌کند، برخی محصولات شرکت اوربیت از جمله آدامس اوربیت حرام است زیرا طبق ادعای این پایگاه الکترونیکی، از گوشت خوک در آن استفاده شده است.

به واقع حکم استفاده از این آدامس‌ها چیست؟ و اگر حرام است چرا در بخش بازرگانی نظارت کافی در این امر وجود ندارد؟

در این متن صراحتا خود مسئولان شرکت اوربیت گفته‌اند که از گوشت خوک (pork) در تولید آدامس اوربیت استفاده می شود.

البته مسئولان اوربیت گفته‌اند که به تامین کنندگان مواد اولیه خود گفته اند که مواد جایگزینی برای افزودنی های شامل گوشت خوک تولید کنند اما هنوز این کار انجام نشده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 1:48  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 0:44  توسط مینا  | 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 0:15  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 0:12  توسط مینا  | 

گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت اینشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
اقای " اینشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 0:7  توسط مینا  | 

دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct به معنای " صحیح است" ، چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.

به این صورت که به جای All ، از O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده

می کرد و به جای کلمه All Correct روی گونی ها می نوشت O.K

و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف کلمه اصلی تفاوت داشت و وقتی کارفرمای کارگر مذکور پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود که به اختصار نوشته است All Correct که در آن انبار استفاده از کلمه O.K رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 0:4  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 23:53  توسط مینا  | 

کليدهای ميانبر (Shortcut keys) يک جايگزين برای ماوس به هنگام کار با ويندوز ميباشند و اين امکان را ميدهند تا بدون نياز به ماوس بين پنجره های مختلف، گزينه و اجزای درونی آنها حرکت کنيم، منوی Start را باز و بسته کنيم و به پويش درون آن بپردازيم، به کپی، حذف و جايگزين کردن و تغيير نام فايلها بپردازيم و بسياری از اعمال ديگر که گاهاً باعث راحتی کار با کامپيوتر در صورت استفاده از آنها در کنار ماوس ميشود و به عنوان تنها کمک در مواقعی که مشکلی برای ماوس پيش آمده باشد به حساب ميايند و به خاطر سپردن تعدادی از آن پيشنهاد ميشود.
شما ميتوانيد بر حسب نياز خود ميانبرهای مورد نياز خود را از جداول زير به خاطر بسپاريد و به ياد داشته باشيد که آنچه در اينجا ارائه شده در برگيرنده همه کليدهای ميانبر نيست و فقط آنهايی ذکر شده که کاربرد بيشتری دارند:


برای نمایش کلیدهای میانبر روی ادامه مطالب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 23:27  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 2:32  توسط مینا  | 

گله میکرد ز مجنون لیلی                                         که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه انسانی                                         که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود دات کامی                                  حاصلش نیست بجز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تورا؟                                     برده یا دات کام و دات ارگ تو را؟

بهرت ایمیل زدم پیشترک                                        جای سابجکت نوشتم به درک                   

به درک گر دل من غمگین است                               به درک گرغم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک                                    قطع آن هم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم                                        که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت ومت را ول کن                                   کنسل کنok همه را جای                           

کن کامپیوتر راجانم off                                                        امonیارمن باش وببین من                                    

اگرت حرفی وپیغامی هست                                     روی کاغذ بنویس با دست

نامه یک حالت دیگر دارد                                         خط تو لطف مکرر دارد

خسته از فونت و ز فرمت شده ام                             دلخور از گردلی @(ات)شده ام                

  کرد رپلای به لیلی مجنون                                    که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد                                    هرچه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد                                       هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی                                   دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت                                     به امیدی که سرآید قهرت...

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 1:59  توسط مینا  |